ارزشمند شدن اختیارها


زمانی که از باورهای اشتباهی که در مورد خودتان و دنیای اطراف‌تان در ذهن‌تان ساختند، دست بکشید، گویی از یک چرت بزرگ بیدار شدید. این اصطلاح را نویسنده در کتاب تو کله خر هستی، بیان کرده و از آن به عنوان یک مادری یاد کرده است که بیش از حد مراقب کودک خود بوده و نمی‌خواهد خانه را ترک کند. او می‌خواهد شما کنارش بمانید و از خطرات دنیای واقعی دور باشید. در این کتاب می‌گوید که چطور باید به دل قضیه بروید و از دوست داشتن خودتان آغاز کنید. به این ترتیب با تحسین محبت آمیز خودتان، می‌توانید زندگی بهتری برای خودتان خلق کنید. اگر می‌خواهید بدانید چطور افکار منفی که مانع از جسور بودن و خلق زندگی مورد علاقه‌تان شده است، دور بریزید، این کتاب را بخوانید.

ارزشمند شدن اختیارها

آیا حقیقت دارد که زندگی همه مخلوقات به دست خداوند است؟ آیا هر اتفاقی که می افتد حتی اگر کسی آدم هم بکشد، همه خواست خدا بوده است؟

گفته می شود زندگی همه مخلوقات به دست خداوند است وقتی یک انسان به دنیا می آید و از دنیا می رود همه خواست خداوند بوده آیا این حقیقت دارد؟ آیا هر اتفاقی که می افتد حتی اگر حادثه ای سبب مرگ یک انسان گردد همه خواست خدا بوده و همه را خدا وسیله ای قرار داده که جان این شخص را بگیرد؟ اگر این جوری باشد پس آدم کشتن هم گناه نیست اگر یک شخص شخص دیگری را می کشد این شخص وسیله خداوند بوده که جان آن شخص دیگر را بگیرد.

اگر چه قدرت تمام بندگان در سیطره قدرت خداوند است و هیچ شخصی نمی تواند بدون اجازه او اقدام به کاری نماید، اما چون خداوند به بندگان خود اختیار داده تا آنها را مورد آزمایش قرار دهد، نمی توانیم کارهای نکوهیده خود را به خداوند نسبت دهیم.

اساسا استناد وجود افعال اختیاری انسان به خدا منافاتی با استناد آنها به خود وی ندارد، زیرا این استنادها در طول یکدیگرند و تزاحمی با هم ندارند.

جالب است که بدانیم انسان ها به طور معمول تنها در مواقعی که اقدام به کار ناپسندی می نمایند، جبری گرا شده و آن را به خداوند نسبت می دهند، اما اگر کار ارزشمندی انجام دهند آن را از افتخارات خودشان برمی شمرند، به عنوان نمونه، فرمانروایان، به ندرت اقدامات عمرانی و عدالت گستری خود را ناشی از جبر خداوند تلقی می نمایند، بلکه تنها کشتار مردم بی گناه و است که با جبر توجیه می گردد.

ریشه پرسشتان به مباحث جبر و اختیار باز می گردد که ابتدا توصیه می نماییم قبل از مطالعه این پاسخ، پرسش های شماره 2085 همین سایت را مطالعه نموده تا با کلیاتی در مورد این مباحث آشنا گردید.

اکنون به طور مختصر، با توجه به آیات و روایات [1] به بررسی و تحلیل پرسشتان می پردازیم:

آیا تا کنون از خود پرسیده اید که اگر این گونه باشد که اعمال و کردار ما از روی جبر و بدون اختیاری از خودمان باشد، چرا خداوندی که به عقیده ما عادل است و ستمگر نیست ما را به کارهای زشتی که خودش آنها را ممنوع نموده، مجبور می نماید و ما را همانند آلت دست خود می انگارد!؟

با مطالعه ای در قرآن کریم در می یابیم که همواره مشرکان برای بهانه تراشی جهت ایمان نیاوردن خود از این حربه استفاده نموده و بیان می داشتند که "لو شاء الله ما اشرکنا و لا آباؤنا [2] " یعنی به نحوه ای می خواستند مشرک ماندن خود را تحت تأثیر جبر قلمداد نمایند ولی در مقابل خداوند در آیات بسیاری بیان می فرماید که اگر قرار بر این بود که بشر مختار نبوده و مجبور باشد، خدا آنان را به اسلام و ایمان مجبور می نمود نه به شرک، از جمله می فرماید "و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی [3] ". دقت بفرمایید: در هر دو آیه از جمله "لو شاء الله" استفاده شده؛ یعنی اگر خدا می خواست، اما مشرکان خواست خدا را دلیل بر بقای بر شرک می دانستند، اما خداوند با همان تعبیر بیان فرموده که اگر بنا بر اجبار بود خداوند تمام بشر را مؤمن می آفرید نه مشرک.

اساسا استناد وجود افعال اختیاری انسان به خدا منافاتی با استناد آنها به خود وی ندارد، زیرا این استنادها در طول یکدیگرند و تزاحمی با هم ندارند.

به بیانی دیگر، استناد فعل به فاعل انسانی در یک سطح است و استناد وجود آن به خدای متعال در سطح بالاتری است که در آن سطح، وجود خود انسان و وجود ماده ای که کارش را روی آن انجام می دهد و جود ابزارهایی که کار را به وسیله آنها انجام می دهد، همگی مستند به اوست. پس تأثیر اراده انسان به عنوان «جزء اخیر از علت تامه» در کار خودش منافاتی با استناد وجود همه اجزای علت تامه به خدای متعال ندارد. این خداوند است که وجود جهان، انسان و همه شوؤن وجودی او را در ید قدرت خود دارد و همواره به آنها وجود می بخشد و نو به نو آنها را می آفریند و هیچ موجودی در هیچ حالی و در هیچ زمانی بی نیاز از او نیست.

بنابراین، کارهای اختیاری انسان هم بی نیاز از خدای متعال و خارج از قلمرو اراده او نخواهد بود و همه صفات و ویژگی ها و حدود و مشخصات آنها نیز وابسته به تقدیر و قضای الهی است و چنان نیست که یا باید مستند به اراده انسان باشند و یا مستند به اراده خدا؛ زیرا این دو اراده در عرض یکدیگر و مانعة الجمع نیستند و تأثیر آنها در تحقق کارها، علی البدل، انجام نمی گیرد، بلکه اراده انسان مانند اصل وجودش وابسته به اراده الهی است و اراده خدای متعال برای تحقق آن ضرورت دارد. [4] آیه 29 سوره تکویر « وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین‏ »، (و شما اراده نمی کنید، مگر این که خداوند _ پروردگار جهانیان _ اراده کند و بخواهد) به همین معناست. [5]

به تعبیر دیگر استناد افعال به خداوند در مورد افعال انسان های نیکوکار و بدکار به یک اندازه است؛ یعنی همان طور که افعال خوب انسان های شایسته را به خداوند نسبت می دهیم چون او علة العلل است هم چنین افعال بد انسان های شرور را نیز به خداوند نسبت می دهیم و این دخالت اراده خداوند به معنای اجبار و سلب اختیار نیست بلکه عین اختیار است چون نه به ایمان و نه به شرک بلکه بر مختار بودن بشر تعلق گرفته است تا آنان بتوانند با اختیار خود راه شان را انتخاب نمایند.

جالب است که انسان ها به طور معمول تنها در مواقعی که اقدام به کار ناپسندی می نمایند، جبری گرا شده و آن را به خداوند نسبت می دهند، اما اگر کار ارزشمندی انجام دهند آن را از افتخارات خودشان برمی شمرند، به عنوان نمونه، فرمانروایان، به ندرت اقدامات عمرانی و عدالت گستری خود ارزشمند شدن اختیارها را ناشی از جبر خداوند تلقی می نمایند، بلکه تنها کشتار مردم بی گناه و ستمگری است که با جبر توجیه می گردد و فرمانروایان ستمگر و نیز سایر گناه کاران برای توجیه اعمال ظالمانه و خلاف شرع خود، همواره به این عقیده دامن می زنند که ما تنها وسیله خداییم و اختیاری از خود نداریم و به این طریق در صدد آن هستند که خود را نسبت به ستم ها و خطاهایشان پاکدامن جلوه داده و مسئولیت آن را متوجه خداوند نمایند.

در واقعه کربلا گفتگویی بین امام چهارم(ع) و ابن ارزشمند شدن اختیارها زیاد؛ حاکم ستمگر کوفه؛ انجام شده که با توجه به این که در ارتباط با قتل انسان ها است، با کمی دقت در آن، می توانید پاسخ پرسشتان را دریابید:

بعد از به شهادت رسیدن امام حسین(ع)و اصحابشان و به اسارت در آمدن اهل بیت(ع)، گمان بر آن می رفت که تمام مردان سپاه امام حسین(ع) به شهادت رسیده باشند، اما ابن زیاد بعد از مشاهده امام سجاد(ع) در میان اسرا با تعجب پرسید: این دیگر کیست؟ در پاسخ گفتند که او علی بن حسین است. ابن زیاد گفت: مگر "خدا" علی بن حسین را نکشت؟ امام سجاد(ع) در پاسخ فرمودند: من برادر دیگری داشتم که نام او نیز علی بن حسین بود و "مردم" او را کشتند ! ابن زیاد گفت: بلکه"خدا" او را کشت . امام سجاد(ع) دوباره پاسخ داد که: بله،"خدا" روح تمام اشخاص را هنگام مرگشان به سوی خود باز می گرداند! ابن زیاد بعد از این پاسخ برآشفته شده و فریاد کشید که تو هنوز جرأت داری که در مقابل من حاضر جوابی کنی؟! بروید و گردنش را بزنید که در نهایت با دخالت حضرت زینب(س) این کار انجام نشد [6] .

دقت بفرمایید: ابن زیاد تصمیم داشت با شیوه ای مزورانه، کشتن علی اکبر(ع) و بالتبع سایر شهدای کربلا را ناشی از جبر دانسته و آن را به خداوند نسبت دهد، اما امام سجاد(ع) با زیرکی کامل آن را به مردم منتسب نمود و زمانی که با اصرار ابن زیاد مواجه شد، بدون این که سخن او را تأیید نماید، آیه ای از قرآن را تلاوت نمود که در آن بیان شده که خداوند هنگام مرگ انسان ها روحشان را به سمت خود باز می گرداند [7] . امام با این عمل خود بدون این که عقیده جبری ابن زیاد را تأیید نموده و او و لشگریانش را در کشتن شهدا بی تقصیر تلقی کند، کیفیت انتساب قتل به خدا را نیز بیان نموده بدین صورت که هر چند افراد به دلایل مختلفی؛ که در بسیاری از آنها افراد بشر نقش مستقیم دارند؛ جان می سپارند، اما در نهایت تمام ارواح به خدا باز خواهند گشت که ما همه از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت [8] .

در استدلالی دیگر، روزی امام صادق(ع) به یکی از معتقدین به جبر فرمودند: آیا شخصی بهتر از خدا می یابی که دفاع واقعی انسان از خودش را مورد قبول خود قرار دهد؟ او گفت: خیر، امام فرمودند: خودت در مورد شخصی که کاری را انجام نداده و ادعا کرده که قدرت بر آن نداشتم و می دانی که واقعا هم قدرت نداشت، آیا عذرش را می پذیری؟ گفت: عذرش پذیرفته است! امام فرمود: حال اگر خداوند بداند که بندگانش قدرت بر انجام کاری را نداشته، بلکه مجبور بودند و بندگان نیز صریحا و یا به زبان حال بگویند که ما در مورد اطاعت نمودن از تو هیچ قدرتی نداشتیم، چون خودت ما را به غیر آن مجبور نمودی! آیا این عذرشان صحیح و قابل پذیرش نیست؟! جبری گفت: به خدا سوگند، عذرشان پذیرفته است! امام فرمودند: پس بدین ترتیب، خداوند باید عذر تمام اشخاص را پذیرفته و هیچ کسی را مؤاخذه و عذاب ننماید و این با محتوای تمام ادیان آسمانی منافات دارد. جبری بعد از شنیدن این استدلال از عقیده خود دست برداشت [9] . بر این اساس، یا باید خداوند و عدالت او را قبول نداشته باشیم و یا باید ارزشمند شدن اختیارها در عقیده خود در مجبور بودن انسان ها به انجام کارهای زشت، تجدید نظر نماییم. اصولا چه معنایی دارد که خداوند پیامبرانی را بفرستد و به وسیله آنان مردم را از بدی ها از جمله کشتن دیگران باز دارد و وعده عذاب دائمی به اشخاصی دهد که دیگران و از جمله خود پیامبران را به ناحق به قتل می رسانند [10] ، و از طرفی انسان بی اختیاری را وسیله خود در به قتل رساندن دیگران نماید؟!

باید بدانیم که خداوند به انسان ها اختیار داده و در بیشتر موارد بر اساس نظام سبب و مسبب عمل می نماید [11] ، اما برخی اوقات بر خلاف این سیستم و برای نشان دادن قدرت خود به آتش فرمان می دهد که بر ابراهیم سرد شود [12] و یا به کوه دستور می دهد که همچون سایبانی در آسمان بر بنی اسرائیل قرار گیرد [13] و یا عیسی(ع) را بدون پدر و آدم و حوا را بدون پدر و مادر به وجود می آورد [14] و . ، یعنی قدرت خداوند بدین شیوه است که هر چند به انسان ها اختیار داده تا اعمال نیک و زشت را ارزشمند شدن اختیارها انجام دهند، اما این اختیار بگونه ای نیست که قدرت خداوند از میان رفته، و انسان ها قدرت بی نهایت در انجام هر کاری را دارند، بلکه همان گونه که دیدیم، شخصی همانند نمرود قصد کشتن ابراهیم(ع) را با انداختن او در آتش می نماید، ولی خدا با سرد نمودن آتش از این امر جلوگیری می نماید ولی دست سپاهیان یزید را در به شهادت رساندن امام حسین(ع) باز می گذارد.

به هر حال انسان در کارها و اعمال خویش نه اختیار مطلق دارد و نه به طور مطلق مجبور است. به ارزشمند شدن اختیارها بیان دیگر انسان دارای آزادی اراده و اختیار است، اما این آزادی به گونه ای نیست که بتوان قائل به «تفویض» شد. بلکه هستی او از خداوند بوده و به کارگیری آن نیروی هستی به دست خود انسان است.

دیدگاه شیعه ، درباره افعال آدمی آن است که هر کاری که از انسان صادر می شود هم فعل او و هم فعل خداوند است؛ یعنی فاعلیت خداوند، فاعلیت سببی و فاعلیت انسان مباشری است.

این نظریه را در اصطلاح «امر بین الامرین» می گویند.

این دیدگاه از بسیاری از آیات قرآن و تعالیم ائمه معصومین (ع) استفاده می شود و شیعه ی امامیه طرفدار این نظریه است.

مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبایی در این باره می گوید: بدون شک انسان نسبت به کارهایی که از روی علم و اراده انجام می دهد، اختیار تکوینی دارد، البته این اختیار مطلق نیست. زیرا که اختیار وی از اجزای سلسله علل است. اسباب و علل خارجی نیز در محقق شدن افعال اختیاری وی دخالت دارند. به عنوان مثال اگر انسان یک لقمه غذا را بخورد که یکی از کارهای اختیاری اوست، هم اختیار او در آن دخیل است و هم وجود طعام در خارج و هم خوش طعم بودن غذا و چندین اسباب و علل دیگر که همه در این عمل اختیاری ؛ یعنی خوردن انسان دخیلند و باید فراهم باشند . پس صادر شدن فعل اختیاری از انسان متوقف بر موافقت اسبابی است که خارج از اختیار آدمی است و در عین حال دخیل در فعل اختیاری اوست و خدای سبحان در رأس این اسباب است و همه آنها حتی اختیار انسان به ذات پاک او منتهی می شود. چون اوست که آدمی را موجود مختار خلق کرده هم او را خلق کره و هم اختیارش را. [15]

علامه طباطبایی در ادامه این بحث می فرماید: از سویی دیگر انسان خود را بالطبع مختار می داند به اختیار تشریعی به این که کاری را انجام دهد و یا ترک کند ؛ یعنی در مقابل آن اختیار تکوینی، قانوناً هم خود را مختار می داند. لذا اگر کار خوبی انجام داد سزاوار مدحش می دانند و می گویند به اختیار خود انجام داد. و اگر کار نیکی را ترک کرد سزاوار ملامتش می دانند و معذور نمی دانند به این که مجبور بوده و کسی از هم نوعش نمی تواند او را مجبور به کاری یا ممنوع از کاری بکند. چون انسان های دیگر نیز مانند او هستند و از معنای بشریت چیز زاید بر او ندارند. تا مالک و صاحب اختیار او باشند و این همان معنای انسان بالطبع حر و آزاد است.

بنابراین انسان فی نفسه حر و بالطبع مختار است ، مگر آن که خودش به اختیار خود چیزی از خود را به دیگری تملیک کند و به سبب این تملیک حریت خود را از دست بدهد. پس انسان نسبت به سایر انسان ها نسبت به اعمال خویش آزاد است، اما در مقابل خدای سبحان از آن جا که خداوند مالک ذات و افعال انسان است و مالکیتش هم مطلق است، هم به ملک تکوینی و هم به ملک تشریعی، لذا انسان نسبت به آنچه که خدای متعال به امر تشریعی و یا نهی تشریعی و نیز به آنچه که به مشیت تکوینی از او بخواهد، هیچ گونه آزادی و اختیاری ندارد. و این همان مطلبی است که جمله «و ما کان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرة من ارزشمند شدن اختیارها امرهم. » [16] (هیچ مرد و زن با ایمان حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد). در صدد بیان آن است. [17]

امیدواریم که توانسته باشیم با بیان کلمات خداوند و معصومین(ع)، چنین تردیدی را از ذهن شما برطرف نموده باشیم. شما می توانید برای اطمینان خاطر بیشتر، به مطالعه مطالب ارزشمند بسیاری از کتاب های روایی، تفسیری، کلامی و غیره که در این زمینه وجود دارد، پرداخته و از خداوند کریم کمک بخواهید تا وسوسه های شیطان را از شما دور نماید.

[1] - آیات و روایاتی که در این مورد و استدلال در رد مجبور بودن انسان وجود دارد، به اندازه ای است که بیان تمام آنها در این مختصر ممکن نیست و ما تنها برای نمونه به چند مورد آن اشاره می نماییم.

[2] - انعام، 148.(اگر خدا می خواست نه ما و نه پدرانمان مشرک می شدیم).

[3] -انعام، 35(اگر خدا می خواست آنان را همه آنان را در راه هدایت جمع آوری می نمود).

[4] مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید (سه جلدی)، ص 155.

[6] - مجلسی، محمد باقر ، بحار الانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ه ق، ج 45، ص 117.

[8] -بقره ، 156(انا لله و انا الیه راجعون).

[9] - بحار الانوار، ج 5، ص 58.

[10] - نساء ، 93؛ بقره، 61؛ آل عمران 21و 112؛ فرقان، 68.

[11] - کلینی، کافی ، ج 1، ص 183، روایت 7.

[15] طباطبایی، محمد حسین، المیزان (ترجمه) ، ج 16، ص 97.

[16] قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 36.

[17] طباطبایی، محمد حسین ، المیزان (ترجمه)، ج 16، ص 97 – 98. اقتباس از سؤال 223 (سایت: )، نمایه: انسان و مساله جبر و اختیار.

چگونه احساس لیاقت و ارزشمندی کیفیت زندگی را کنترل می‌کند؟

در همین لحظه به تمام داشته‌هایتان فکر کنید. به خصوص آن‌هایی که خیلی برایتان مهم هستند. هرچیزی که در اطرافتان می‌بینید، خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید، شغلی که دارید، میزان درآمدتان، کیفیت روابطتان با دیگران، احترامی که برایتان قائل هستند و… همه این‌ها همانقدر خوب هستند که شما برای داشتن آن‌ها احساس لیاقت داشته‌اید، نه بیشتر. اما صبر کنید! احتمالا همین حالا ذهن نقیض‌یابتان شما را سوال‌پیچ می‌کند: «مگر اینکه در چه خانواده‌‌ای و چه کشوری به دنیا بیایم دست من بوده؟ مگر خیلی از این‌ها به اختیار من انتخاب شده‌اند که احساس من در آن‌ها نقشی داشته باشد؟» پاسخ دادن به این سوال به سادگی گفتن یک «بله» یا «خیر» نیست.

احساس لیاقت همان باوری است که فارغ از داشته‌ها و دستاوردهای فعلی‌تان، به شما تلقین می‌کند که آدم ارزشمندی هستید یا نه. همان تکه گمشده پازل‌تان که باعث می‌شود امکانات عالی بخواهید اما به آن‌ها نرسید، درآمد بیشتر بخواهید اما نداشته باشید. بسیاری از این ناکامی‌ها تقصیر همان صدایی است که در گوشتان می‌گوید: «تو لیاقتش رو نداری! مگه تو کی هستی؟» در این مطلب از بوکاپو می‌خواهیم به دنبال جواب این سوال آزاردهنده بگردیم؛ واقعا ما چه کسی هستیم و لیاقت چه چیزی را داریم؟ دعوت می‌کنیم تا پایان این مطلب جذاب با ما همراه باشید.

احساس لیاقت چیست؟

حالا که به این مطلب رسیدید احتمالا در مسیر تلاش برای دستیابی به موفقیت یا بهبود و رشد فردی‌تان هستید اما به موانعی برخورد کرده‌اید. احتمالا بعضی چیزها باهم جور در نمی‌آیند. گاهی حتی خود را لایق موفقیتی که به آن رسیده‌اید هم نمی‌دانید! گمان می‌کنید این بار شانس آوردید! یا اگر فلانی نبود هرگز موفق نمی‌شدید! این در میانه جشن پیروزی‌تان، سروکله این احساس ناخوشایند ناگهان از کجا پیدا می‌شود و همه چیز را زیر سوال می‌برد؟

رسیدن به هر موفقیتی در دنیای بیرون را باید بتوانید ابتدا در ذهن‌تان ببینید و باور کنید. هرگز کسی را نخواهید دید که خود را لایق چیزی ندیده باشد اما به آن رسیده باشد. این احساس صرفا با تلقین جمله «من لایق بهترین‌ها هستم» به وجود نمی‌آید! بلکه طی یک فرآیند خودآگاهانه باید برای رسیدن به این احساس تلاش کنید. در غیر این صورت متاسفانه این بار با «حلوا حلوا گفتن، دهانتان شیرین نمی‌شود!».

رابطه احساس لیاقت و عزت نفس

احساس لیاقت، ثمره احساس ارزشمندی است و احساس ارزشمندی، همان عزت نفس سالم است که باعث می‌شود برخیزید و برای رسیدن به آنچه شایسته آن هستید، تلاش کنید. برخی به اشتباه تصور می‌کنند اگر لایق شرایط خاصی هستند، پس باید بنشینند و انتظار بکشند تا همای سعادت روزی از راه برسد. همین باور غلط، می‌تواند فرصت‌های ارزشمند و زمان طلایی‌شان را مانند یک سارق بی‌وجدان از میان دستانشان برباید و آن‌ها را در منطقه امن زندگی نگه دارد. در این مطلب نمی‌خواهیم بگوییم هرکس دارایی بیشتری دارد لایق‌تر است و دیگران راهی جز تماشای او با چشمانی حسرت‌بار ندارند چون لایق زاده نشده‌اند. برعکس، می‌خواهیم بگوییم چگونه شخصیت لایقی از خودمان بسازیم. اینکه فارغ از دستاوردهایتان چقدر خودتان را ارزشمند و لایق می‌دانید، موضوع بحث ما در این مطلب است.

احساس عدم لیاقت

اما چه اتفاقی افتاد که عده‌ای از ما خودمان را لایق خیلی از اتفاقات خوب، ثروت زیاد، روابط عالی و… دیدیم و عده‌ای دیگر نه؟ می‌خواهیم در این بخش به خاطرات گذشته‌مان سری بزنیم و چند صحنه را مرور ‌کنیم. همزمان سعی کنید به خاطر آورید که کدام یک از این صحنه‌ها برایتان آشنا است؟

در خانه‌ای چندین ست پذیرایی از ظروف و قاشق و چنگال‌های شیک وجود دارد. در حالی که همیشه تمام اعضای خانواده از ظروف معمولی استفاده می‌کنند؛ تنها زمانی آن ظروف به زیر دست اهالی خانه می‌آید که مهمانی از راه برسد.

تاثیر احساس لیاقت و باور به خود بر کیفیت زندگی

آیا مثال‌هایی مشابه این موارد را به خاطر دارید؟ این صحنه‌ها همان قسمت‌هایی از داستان زندگی شما هستند که بذر «لیاقت» یا «بی‌لیاقتی» را در ذهن ناخودآگاه شما کاشته‌اند. بهترین غذاها و خوش طعم‌ترین مزه‌ها، بهترین کافه‌ها و.. را تنها زمانی تجربه کرده‌اید که شخص دیگری در طرف دیگر داستان حضور داشته است. چند بار برای خودتان یک مهمانی مفصل ترتیب دادید که مهمان و میزبان، هر دو خودتان باشید؟ معمولا هدایایی که برای دیگران می‌خرید ارزشمندتر یا گرانترند اما در تهیه لوازم مورد نیاز خودتان صرفه‌جویی می‌کنید؟

اگر نمی‌توانید به درستی تصمیم بگیرید، برای هرکاری دنبال تایید دیگران هستید، یا مدام در حال مقایسه خودتان با دیگران هستید به این معنی است که زنگ‌های هشدار فقدان «احساس لیاقت» در وجود شما به صدا درآمده‌اند. نمی‌توان منکر این شد که ریشه بسیاری از مشکلات روانی امروز ما ناشی از دوران کودکی است. زمانی که بهترین لباس‌ها، ظروف و خوراکی‌ها تنها برای مهمانان است، ناخودآگاه این باور به شما تلقین شده که لیاقت بهترین‌ها را ندارید.

تاثیر والدین بر احساس عدم لیاقت

احساسات و باورهایی که پدر، مادر یا اطرافیان ما از دوران کودکی در ضمیر ناخودآگاه ما باقی گذاشتند، اثراتش را به نوعی دیگر در بزرگسالی نشان می‌دهد. روان و ضمیر کودک همچون لوحی نانوشته است که هر چه در دوران کودکی روی آن بنویسند، در او ریشه می‌دواند و همراه با او رشد می‌کند. اگر در کودکی مدام در گوش‌مان بخوانند که «تو نمی‌توانی.. تو به اندازه کافی خوب نیستی… تو نباید از این وسیله استفاده کنی، چون برای مهمان است…» احتمالا اثرات نامطلوب آن در بزرگسالی یقه‌مان را بگیرد.

بسیاری از والدین بدون اینکه بدانند رفتارهای منفی‌شان چه تاثیری بر کودکان‌شان باقی می‌گذارد، نسلی را به جامعه تحویل می‌دهند که پراز مشکلات روحی عمیق است. سوزان فوروارد نویسنده کتاب والدین سمی بررسی کرده است که چطور همین فرزندان اگر در پی حل مشکلات روحی خود نباشند، در بزرگسالی نیز نقش والدین خود را بازی می‌کنند و نسلی با مشکلات دیگر تربیت می‌کنند و این چرخه تا ابد ادامه پیدا می‌کند. سوزان فوروارد فهرستی از مخرب‌ترین رفتارهای نادرست والدین تهیه کرده و برای رهایی از بار سنگین هرکدام از این تجربیات تلخ، راهکارهای موثری ارائه نموده است. پیشنهاد می‌کنیم نکات کتاب والدین سمی در بوکاپو را حتما مطالعه کنید و به کمک آن گذشته خودتان را جستجو کرده و زندگیتان را از والدین سمی پس بگیرید.

ریشه های احساس بی لیاقتی و عدم ارزشمندی در کودکی

این را در نظر داشته باشید که هر چقدر هم زخم‌های عمیقی از دوران کودکی، وجودتان را از هم شکافته باشد، در نهایت این شما هستید که کنترل ذهن و افکارتان را به عهده دارید. در نتیجه هر چقدر هم توسط ناآگاهی والدین آسیب دیدید، به معنای آن نیست که در ادامه مسئولیت زندگی‌تان را بخاطر اشتباهات والدین‌تان نپذیرید و نقش یک قربانی را بازی کنید.

بزرگترین اشتباهی که در این مرحله ممکن است مرتکب شوید این است که بروید و حساب گذشته را از والدین‌تان پس بگیرید! این کار تنها شما را خشمگین‌تر می‌کند و روابط‌تان را به چالش می‌کشد. حتی ارزشمند شدن اختیارها اگر پدر و مادرتان اشتباهات خودشان را بپذیرند، دیگر قادر به بازگرداندن آن لحظه‌ها و جبران رفتار نادرست خود نیستند. اگر عزمتان را جزم کرده‌اید که احساس لیاقت را دوباره از نو در خودتان احیا کنید باید بدانید که درمان این درد جای دیگری است.

باور احساس لیاقت

همه ما تصویری از خود در ذهن‌مان داریم. رفتارهای ما بر اساس آن تصویر ذهنی است که از خودمان داریم. هر سبک تفکری که داشته باشید، هر تجسم و رویاپردازی که دارید در صورتی که آن را تقویت کنید به آن پر و بال دهید، جان می‌گیرد و در واقعیت پدید می‌آید. قدرت تجسم می‌تواند به افکار شما جان دهد و آن را به زندگی‌تان وارد کند.

به محض اینکه قصد تغییر داشته باشید و بخواهید عزت نفس‌تان را بازیابی کنید، قدم اول برای ایجاد احساس لیاقت و ارزشمندی‌ را درون خودتان برداشته‌اید. باور احساس لیاقت ارتباط مستقیمی با عزت نفس دارد. همانطور که در کتاب شش ستون عزت نفس گفته شده، اینکه خودتان را با همه محدودیت‌هایی که دارید، بپذیرید و مسئولیت خودتان را برعهده بگیرید یکی از شش اصل عزت نفس است. منظور از پذیرش، محدودیت‌هایی بوده که ممکن است داشته باشید. مسئولیت پذیری نسبت به خود باعث می‌شود که برای خودتان اهمیت قائل شوید تا بتوانید افسار زندگی‌تان را به دست بگیرید اولین قدم برای این کار این است که هر کاری که انجام دادید، درست یا غلط، مسئولیت انجام آن را بپذیرید. پیشنهاد می‌کنیم برای بررسی دقیق‌تر راه‌های عزت نفس، این کتاب را حتما مطالعه کنید.

احساس لیاقت برای آرزو

همین حالا به یکی از آرزوهایی که هنوز به آن نرسیدید، فکر کنید. آیا از اعماق وجودتان خودتان را لایق رسیدن به آن می‌دانید؟ اگر پاسختان منفی است، به دنبال علت آن بگردید. از جواب‌هایی که به این سوال می‌دهید، شگفت‌زده خواهید شد. زیرا کلید درهای مهم خودشناسی را به روی شما باز می‌کنند.

بسیاری از احساسات درونی ما از دوران کودکی نشات گرفته است و همین قضیه باعث بروز آثار جسمی و روحی مختلفی در ما شده است. با این وجود، هر زمان که بخواهیم تغییر کنیم، می‌توانیم انقلابی در احساسات و افکار درونی و ذهن‌مان به وجود آوریم. لوییس هی در کتاب شفای زندگی یکی از روش‌های غلبه بر دیدگاه‌های اشتباه و کنترل کننده ذهن را تصویرسازی و تجسم صحنه رسیدن به آرزوهایمان معرفی می‌کند. تجسم خود در آن جایگاه و مرتبه عالی، باور دست یابی و احساس لیاقت نسبت به آن را در ما تقویت کرده و کمک می‌کند تا با برنامه ریزی دقیق، به آرزوهایمان برسیم. اما همه چیز به همین یک راهکار ختم نمی‌شود. بقیه روش‌هایی که در این کتاب نوشته شده است، می‌تواند زندگی‌تان را دگرگون کند. پیشنهاد می‌کنیم حداقل یک بار راهکارهای این کتاب را مرور کنید.

در کتاب باور کنید تا ببینید می‌خوانیم که: «زندگی شما نه توسط چیزهای موجود در جهان بلکه توسط اندیشه‌ای که در ذهن دارید، ساخته می‌شود. زمانی که یاد بگیریم از افکارمان چگونه در جهت زندگی که می‌خواهیم استفاده کنیم، می‌توانیم به آرزو و رویاهایمان برسیم».

تاثیر احساس لیاقت و باور به خود در کیفیت زندگی

احساس لیاقت فارغ از دستاوردهایتان، از اعماق وجودتان نشات می‌گیرد. اگر ریشه این احساس را به درستی در وجودتان بکارید و آن را تقویت کنید، می‌توانید بهترین کسی باشید که می‌خواهید به آن تبدیل شوید. آنجاست که می‌توانید بدون ترس و جسارت کامل، برای خودتان زندگی کنید و نگران نظرات بقیه نباشید. اینطوری دیگر خودتان را یک نابغه کشف نشده که لیاقت رسیدن به بهترین موقعیت‌ها را ندارد، نمی‌بینید.

احساس عدم لیاقت

زمانی که از باورهای اشتباهی که در مورد خودتان و دنیای اطراف‌تان در ذهن‌تان ساختند، دست بکشید، گویی از یک چرت بزرگ بیدار شدید. این اصطلاح را نویسنده در کتاب تو کله خر هستی، بیان کرده و از آن به عنوان یک مادری یاد کرده است که بیش از حد مراقب کودک خود بوده و نمی‌خواهد خانه را ترک کند. او می‌خواهد شما کنارش بمانید و از خطرات دنیای واقعی دور باشید. در این کتاب می‌گوید که چطور باید به دل قضیه بروید و از دوست داشتن خودتان آغاز کنید. به این ترتیب با تحسین محبت آمیز خودتان، می‌توانید زندگی بهتری برای خودتان خلق کنید. اگر می‌خواهید بدانید چطور افکار منفی که مانع از جسور بودن و خلق زندگی مورد علاقه‌تان شده است، دور بریزید، این کتاب را بخوانید.

تمرین ارزشمندی، راه های تقویت احساس لیاقت

در ادامه با هم موثرترین تکنیک‌ها برای تقویت احساس ارزشمندی و لیاقت را بررسی می‌کنیم. در نظر داشته باشید باور شما و مکالمات درونی که بیشتر از هر کس دیگری در طول روز با خودتان دارید، نقش اساسی در تقویت احساس لیاقت‌تان دارد.

خودتان را بشناسید

قبل از هر چیز برای ایجاد احساس ارزشمندی و لیاقت، باید احساسات و واکنش‌های خود را بشناسید و به خود شناسی برسید. این سفری است که هر کسی خودش به تنهایی باید طی کند. زمانی که قدم به قدم به شناخت خود نزدیک‌تر می‌شوید، می‌توانید توانایی و نبوغ بیشتری از خود در مسائل مختلف ببینید.

زمانی که بتوانیم بخش بزرگی از درون‌مان را که به زمان کودکی برمی‌گردد بشناسیم می‌توانیم گام موثری در جهت خودشناسی برداریم. آغاز خودشناسی شما می‌تواند از شناخت علایق، باورها و ارزش‌های فعلی‌تان آغاز شود. در صورتی که شما هم می‌خواهید بدانید که کدام باور نادرست از دوران کودکی باعث بروز رفتارهای منفی در بزرگسالی‌تان شده است، خلاصه کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید می‌تواند کمک‌تان کند. این کتاب به عنوان یک روانکاو بزرگ به شما کمک می‌کند تا زخم‌های‌ زمان کودکی‌تان را شناسایی کرده و اثرات آن را درمان کنید.

خودتان را معادل دستاوردهایتان نبینید

احتمالا دیده باشید افرادی که به ظاهر از امکانات کامل یک زندگی مرفه برخوردار باشند اما از درون احساس پوچ و توخالی بودن دارند. زمانی که احساس لیاقت و رضایت درونی‌مان را به اتفاقات و دستاوردهای بیرونی گره بزنیم، ممکن است با یک شکست یا ناکامی، روان‌مان پاشیده شود. به این سوال فکر کنید:

اگر دستاوردها، داشته‌ها، امکانات، دارایی‌هایتان را از شما بگیرند، چه چیزی می‌تواند شما را تفسیر کند؟

احساس لیاقت برای رسیدن به خواسته ها و آرزوها

مکالمات منفی را از بین ببرید

بیشترین کسی که در طول شبانه روز با او مکالمه می‌کنیم خودمان هستیم. خواسته یا ناخواسته در موقعیت‌های مختلف، با گفتگوهای منفی درونی خودمان را سرزنش، دعوا، و تحقیر کردیم. همانطور که در کتاب غول درونتان را بیدار کنید بررسی شده که احساسات منفی ما در واژگان نسبت به احساسات مثبت‌مان بیشتر است.

اگر می‌خواهیم احساس لیاقت را در خودمان پرورش دهیم، ابتدا باید حواس‌مان به مکالماتی که در طول روز با خودمان داریم باشد. جملاتی مثل: “باز خرابکاری کردم.. من از پسش برنمیام… اگه خراب کنم چی.. اگه شکست بخورم چطور… نکنه فکر کنه دختر بدی ام … “ و جملاتی از این دست را باید با عبارات تاکیدی مثبت جایگزین کرده و از همه مهم‌تر آن را باور کنیم. طوری که ذهن‌مان به عنوان یک اصل آن را بپذیرد. اگر می‌خواهید بدانید چطور شیوه پاسخ و مکالمات‌تان را در مواجه به اتفاقات تغییر دهید تا کیفیت زندگی‌تان نیز تغییر کند، نکات و راهکارهای کتاب مرا بیرون بیاور . تا رسیدن به صلح و آرامش درونی همراهی‌تان می‌کند.

سخن آخر

اگر بخواهیم آن کلید طلایی که قفل تمام درهای احساس ارزشمندی را می‌گشاید به دستتان بدهیم، این جمله را می‌گوییم:

«با خودتان مانند عزیزترین فرد زندگیتان رفتار کنید»

این جمله را در هر لحظه؛ برای هر تصمیم، برای هر گفتگویی که در درونتان دارید، برای هر انتخابی که می‌کنید به خاطر داشته باشید.

با روش‌هایی مانند خودشناسی، تقویت عزت نفس و استفاده از عبارات تاکیدی مثبت می‌توانیم به این احساس برسیم.

این باور کمک می‌کند تا از موانع درونی مانند ترس‌های ناشی از عدم احساس لیاقت عبور کنیم و به اهداف و خواسته‌هایمان برسیم.

چه اندازه خودتان را ارزش‌مند می‌دانید؟

چه می‌شود که افراد، اعتماد کمی به خود دارند. این عدم اطمینان به خود، از کجا می‌آید؟ پیش از آنکه بخواهیم در باره‌ی این مفهوم بسیار مهم سخن بگوییم، لازم است مفهوم دیگری را پیش از آن بدانیم و آن، خود ارزش‌مندی است.

19 ژوئن 2019 | 3 دقیقه

چه اندازه خودتان را ارزش‌مند می‌دانید؟

چه می‌شود که افراد، اعتماد کمی به خود دارند. این عدم اطمینان به خود، از کجا می‌آید؟ پیش از آنکه بخواهیم در باره‌ی این مفهوم بسیار مهم سخن بگوییم، لازم است مفهوم دیگری را پیش از آن بدانیم و آن، خود ارزش‌مندی است.

ارزش‌مندی، به معنای ویژگی‌های خوب و بدی که در مورد خود می‌دانیم یا به خودمان نسبت می‌دهیم نیست؛ به این معنا نیست که چه کاری را می‌توانیم خوب انجام بدهیم و توان‌مندی‌های ما چیست.

ارزش‌مندی، نشان‌دهنده‌ی نظر کلی ما در باره‌ی ارزش‌مند بودن ما است. اینکه چه میزان ارزش و بها روی خودمان می‌گذاریم؛ به این معنا است که آیا خود را مهم و ارزش‌مند می‌دانیم یا نه؟ چون اصل ذات و هسته‌ی بنیادین ما، منحصربه‌فرد و ارزش‌مند است؛ یعنی وجود ما دارای ارزش ثابت و خوب است حال می‌خواهد تحصیل‌کرده باشیم یا نه، ثروت‌مند باشیم یا نه، اشتباه کنیم یا نه و دیگران تعریف و تحسین‌مان کند یا نه.

چند نکته‌ی مهم در باره‌ی ارزش‌مندی

  • ارزش‌مندی، موضوعی مقایسه‌ای یا رقابتی نیست.

هر یک از ما، ممکن است در یک موضوع خاص با استعداد و در موضوع دیگر استعداد کم‌تری داشته باشیم؛ اما در ارزش انسانی برابر استیم.

  • عوامل بیرونی و ظاهری، نه ارزش انسان را کم می‌کند و نه به آن می‌افزاید.

عوامل بیرونی و ظاهری، مانند؛ قیافه، ثروت و دارایی، نژاد، ملیت، میزان پیشرفت و شهرت، نباید ارزشِ وجودیِ یک انسان را که، ثابت، دایمی و همیشگی است تحت تاثیر قرار دهد؛ یعنی ما نباید ارزش‌مندی خود را متصل به این ویژگی‌ها یا موقعیت‌ها بدانیم که اگر به اندازه‌ی دلخواه نداریم، پس بی‌ارزشیم، یا دیگران حق ندارند به این دلیل ارزش‌ انسانی ما را پایین بگذارند.

  • ارزش انسانی، ثابت است و هرگز از بین نمی‌رود.

لازم نیست که ارزش را به دست آورد یا ثابت کنیم که ارزش از قبل وجود دارد، یا خود را به در و دیوار بزنیم که انسان با ارزشی استیم؛ چرا که ما در اصل ارزش‌مند استیم، فقط آن را هم برای خود، هم برای دیگران، باید پذیرفت و درک کرد.

وقتی ارزش خود را جدا از عوامل بیرونی بدانیم، ارزیابی و قضاوت، مربوط به رفتار است نه خودِ درونی. این‌جا است که فرد می‌تواند به طور منطقی در مورد رفتارها و مهارت‌های فعلی‌اش قضاوت واقع‌بینانه داشته باشد؛ اما زمانی که خودِ درونی‌مان را محکوم و سرزنش می‌کنیم و ارزش آن را پایین می‌گذاریم، منطقی‌بودن یا واقع‌بینی در باره‌ی توان‌مندی‌های‌مان دشوار می‌شود.

حال که با ارزشمندی بیش‌تر آشنا شدیم، به سراغ مفهوم دیگری به نام اعتمادبه‌نفس می‌رویم. نام دیگر آن، اعتمادبه‌خود است؛ اینکه به توان‌مندی‌ها و قابلیت‌های خود باور داشته باشیم.

اعتمادبه‌نفس، از مجموعه‌ی مهارت‌های فرد به دست ‌می‌آید؛ یعنی توان‌مند‌ی‌هایی که در حال حاضر می‌تواند نشان بدهد.

افراد دارای اعتمادبه‌نفس، ویژگی‌های زیر را دارند:

  • توانایی‌های خود را می‌شناسند، ماهرانه رفتار می‌کنند و می‌دانند که در هر موقعیت، چه رفتاری مناسب‌تر است.
  • جرأت‌ورز استند و قاطعیت دارند.
  • خود را آن‌گونه که هستند قبول دارند؛ اما برای‌شان مهم است ضعف‌ها و اشتباه‌های‌شان را بشناسند، نه به این خاطر که خود را سرزنش کنند، بلکه برای آنکه پیشرفت و رشد بیش‌تری داشته باشند.
  • اصراری به نمایش خود ندارند؛ یعنی ضرورت ندارد در هر جا یک خودی نشان دهد تا دیگران متوجه توانایی‌هایش شوند.
  • موقعیت و جایگاه خود را در میان اطرافیان می‌شناسند و سعی می‌کنند، هویت و شخصیت مشخص و مستقل از خود نشان دهند.
  • در برابر انتقاد دیگران آسیب‌پذیر نیستند. افرادی که با انتقاد دیگران بسیار زیاد به هم می‌ریزند، پرخاش‌گری می‌کنند یا خیلی افسرده و غمگین می‌شوند، در واقع اعتمادبه‌نفس پایینی دارند، هر چند در ظاهر این را نشان ندهند.
  • زمانی که می‌خواهند در حضور دیگران توان‌مندی خود را نشان دهند، دچار اضطراب یا ترس نمی‌شوند. مثلا اگر می‌تواند سازی را بنوازد و افرادی در یک جمع از او این را درخواست می‌کنند، برای نشان‌دادن مهارت و توانایی‌اش اجتناب و بازداری نمی‌کند.
  • قدرت و سرعت بیش‌تری در تصمیم‌گیری دارند؛ یعنی تردید کمی در تصمیم‌های‌شان دارند.

عدم اعتمادبه‌نفس، ارثی نیست؛ بلکه می‌توان آن را کسب کرد و مهارتی است که می‌توان آن را افزایش داد. در شماره‌ی بعدی، بیش‌تر در مورد راه‌های افزایش اعتماد به نفس سخن خواهیم گفت.

ارزشمند شدن اختیارها

روابط موازی در خانواده, علت روابط موازی, پیشگیری از روابط موازی

روابط موازی/ همه آنچه باید در مورد عشق واقعی بدانید

طهر مواقعه یعنی چه؟ احکام طلاق هنگام طهر مواقعه

زندگی بعد از طلاق: چگونه می توانید دوباره شروع کنید

بهترین و بدترین سن طلاق برای کودکان و نحوه کمک کردن به کودکان

وکیل طلاق تلفنی

آشنایی با علایم و آسیب های طلاق سفید

6 راه برای کنار آمدن با شوهر درون گرا

چطور آب سالم بنوشیم؟! ◀مشاهده راهکار

اقامتگاه لاکچری و ارزان رو اینجا پیدا کن *رزرو تور

ارزش قائل شدن برای همسر چگونه است؟

ارزش قائل شدن برای همسر, نیازهای روانی مردان و ارزش قائل شدن برای او, احساس ارزشمندی در زنان

ارزش قائل شدن برای همسر

ارزش قائل شدن برای همسر به چه معناست؟

همسر ما به عنوان کسی که انتخاب کرده ایم تا برای همیشه با او بوده و در همه موارد ما را کمک می کند باید مورد احترام واقع شده و دارای ارزش و منزلت باشد. این وظیفه مردان و زنان است تا از همسرشان در خانواده شان تعریف نموده و همیشه ارزش آنان را بالا ببرند.

چند مورد برای ارزش قائل شدن برای همسر

- اهمیت دقت به زمان های شخصی همسر

گرچه داشتن زمان های شخصی در زندگی زناشویی از نظر خیلی از زوج‌های جوان باور پذیر نیست، ولی روانشناسان ثابت کرده‌اند که دقت به اوقات شخصی جدای از زندگی زناشویی در بهتر شدن رابطه با همسر کمک بسیاری خواهد کرد.

زمانی که زن و شوهر همه وقت با یکدیگر هستند، امکان دارد با گذشت زمان فاکتورهایی که سبب جذب آنها در گام اول به یکدیگر شده به تدریج کمرنگ شوند.

- اهمیت دقت به حریم شخصی و عمومی

همیشه در نظر داشته باشید که اتفاقات پیش آمده بین شما و همسرتان تنها مربوط به شما و همسرتان است، بنابراین هیچ وقت آنها را جای دیگر و پشت سر همسرتان نگویید. هیچ زمان حتی دوستان صمیمی را محرم رازهای خودتان ندانید، در حقیقت هیچ علتی ندارد که کسی از کیفیت رابطه شخصی شما آگاه باشد.

زوج‌ها باید حتما فرق مرزهای شخصی و مشترک را بفهمند و با خود به موافقت برسند که چه چیزی را بگویند و از گفتن چه مواردی به دیگران خودداری کنند.

ارزش قائل شدن برای همسر, نیازهای روانی مردان و ارزش قائل شدن برای او, احساس ارزشمندی در زنان

نیازهای روانی مردان و ارزش قائل شدن برای او

- اهمیت دقت به شیوه ارتباط با همسر

متاسفانه بیشتر زن و شوهرها نمی‌دانند که چطور و در چه هنگامی با همسر خود جدی حرف بزنند، مثلا شاید همسر شما دوست نداشته باشد که موقع خوردن غذا در مورد موضوعات جدی حرف بزند.

به طور مثال در مشاجرات خانوادگی اغلب زن یا شوهر به دنبال بیان موضوع از روش گفت‌وگو هستند، ولی طرف مقابل فقط به دنبال آرام کردن اوضاع برای پیشگیری از تنش‌های بیشتر است، شما در این شرایط باید حریم همسر خود را بشناسید و با برنامه به دنبال رفع مشکل باشید.

- اهمیت دقت به نوع حمایت از همسر

متاسفانه هنوز خیلی از زوج‌ها فرق میان حمایت از همسر و یا مسئولیت داشتن در مقابل او را درک نمی‌کنند.

برای درک درست این مفهوم با اهمیت و اساسی در زندگی به این مثال دقت کنید. شما در جایگاه همسر در خانواده خود دچار مشکل و با یک یا چند نفر از اعضای خانواده به شدت دچار اختلاف شده‌اید، در این شرایط درصورتیکه همسر شما به دنبال حمایت از شما باشد، باید با صبوری به مشکلات شما گوش دهد و در آخر با دادن راه کار به دنبال رفع مسئله از روش عدم دخالت باشد.

ولی چنانچه همسر شما فقط بر روی مسئولیت داشتن روی شریک زندگی متمرکز شود، به جای ارائه راه‌ کار به همسر، خود وارد حریم خصوصی خانوادگی شما می‌شود که مسلما به نتیجه خوب نخواهد رسید.

نیازهای روانی مردان و ارزش قائل شدن برای او

- مردان خواهان غرور و رعایت آن هستند. در هر صورت، حتی دعوا و مشاجره و در حین حق به جانب بودن هم، این مورد را رعایت کنید.

- مقتدر بودن یک احتیاج اساسی برای مرد است. در حرف ها و رفتارهای خود خیلی بر این نکته تمرکز کنید. به همسرتان بگویید که هیچ‌ مردی را به اندازه او قبول ندارید و او بهترین مردی است که تا به حال دیده اید‌. تلاش کنید همه ی نظرات همسرتان را موافقت کنید و چنانچه هم مخالف عقیده او بودید. ضمن حفظ احترام ، بدون انکار، تنها نظر خود را بگویید.

- مردان خیلی دوست دارند مورد احترام باشند. این احترام باید در گفتار و رفتار شما نشان داده بشود. به طور مثال در حرف زدن با او همانند یک شخص متشخص حرف بزنید و ادب را رعایت کنید. نوع الفاظ، چگونگی صدا کردن، مقدم داشتن و.. .بدانید که احترام هیچ ضدیتی با صمیمیت ندارد.

- همسرتان را انطور که هست دوست بدارید و به دنبال ایراد گرفتن و یا عوض کردن او نباشید.

- هر کار کوچک یا بزرگی که همسرتان انجام میدهد حتما از او تشکر و قدردانی کنید.

- احترام مخصوصی به خانواده همسرتان قائل باشید. احترام‌ به خانواده احترام به خود شخص است و مردان ایرانی بسیار به این نکته دقت دارند و این مورد باعث جلب نظر همسرتان می گردد.

- از همسرتان‌ تعریف و تمجید کنید به ویژه پیش خانواده هایتان.

ارزش قائل شدن برای همسر, نیازهای روانی مردان و ارزش قائل شدن برای او, احساس ارزشمندی در زنان

احساس ارزشمندی در زنان

چگونه می توانیم برای یک زن ارزش قائل شویم؟

- به آن ها ثابت کنیم که اولویت نخست ما شاد بودن آنها است

عشق الویت اول زن هاست و به همین دلیل همیشه سعی می کنند دیگران و اطرافیان را شاد و خوشحال کنند و دغدغه شان این است که چگونه می توانند شریک زندگی شان را شاد کنند و بخندانند. چنانچه بخواهیم حقیقت را بگوییم؛ بیشتر مردها توجهی به احتیاجات همسرشان ندارند و اولویت اول شان احتیاجات خودشان است. به طور طبیعی مردها بیشتر به فکر خودشان هستند تا دیگران و اطرافیان!

« وقتی که مردی به همسرش نشان دهد و ثابت کند اولویت اول او است و خوشحالی و شادی و خوشبختی اش برایش اهمیت دارد؛ قدرتی فوق العاده و حس ارزش مندی و عزت نفس بالایی به همسرش می بخشد.»

زن ها به این فکر نمی کنند که مرد زندگی شان نمی خواهد یا نمی تواند آن ها را شاد و خوشحال کند؛ بلکه فکر می کنند اولویت نخست او نیستند و همین سبب سرخوردگی و احساس طرد شدگی می شود.

ولی راه چاره برای مرد ها در این وقت ها چیست؟!

می توان تلاش کرد اولویت های اول و چیزهایی که از نظر یک زن با ارزش و مهم هست را شناخت و آن ها را اولویت خود قرار دهند و همه سعی و تلاش خود را به کار بگیرند تا آن ها را انجام دهند.

می توانند بسیار واضح و آشکار از او بپرسند که چه چیزی بیشتر از همه خوشحال و شاد شان می کند! چنانچه حقیقتا تصمیم داریم برای زن زندگی مان سنگ تمام بگذاریم و احساس بسیار گران بها بودن و ارزشمند بودن را به او ببخشیم؛ باید کنار او بنشینیم و از او بپرسیم: « عزیزم؛ چه کاری از دست من بر می اید که می تواند تو را شاد کند؟!»

تلاش کنیم برای شان زمان بیشتری بگذاریم. می توانیم برای با هم بودن و در کنار هم لذت بردن برنامه ریزی کنیم. حتی چنانچه زمانش هم کم بود ولی باز این برنامه ریزی نشان از ارزش مند بودن همسرمان است. تردید نکنیم این اتفاق از هر هدیه ای بیشتر همسرمان را خوشحال خواهد کرد.

ارزش قائل شدن برای همسر, نیازهای روانی مردان و ارزش قائل شدن برای او, احساس ارزشمندی در زنان

ارزش قائل شدن برای همسر به چه معناست

- به آن ها ثابت کنیم که به زندگی مان علاقه مند هستیم

تلاش کنیم به اتفاقات و رویداد های لحظه های همسرمان دقت بیشتر داشته باشیم. معمولا خیلی از مردها به طور باور نکردنی خود شیفته می شوند و به هیچ وجه شریک زندگی شان را نمی بینند. و این اتفاق؛ حس بی ارزش بودن و حقیر بودن را در وجود همسرشان به وجود می آورد.

لطفا به آن چه برای همسرتان اهمیت دارد و ارزشمند است علاقه نشان دهید. در مورد فعالیت ها و برنامه ها و کارهای مهم او سوال کنید؛ تلاش کنید خود را در جریان زندگی او و اتفاقات زندگی و دنیای زنانه ی او بگذارید. درباره ی چیزی که بیشتر دوست دارد حرف بزند از او سوال بپرسید.

موضوع با اهمیت و اثرگذار دیگر بر حس با ارزشی یک زن؛ سراغ گرفتن و پرسیدن از افکار و احساسات شان است.

«وقتی که از همسرمان می پرسیم که چه حسی دارد یا به چه چیزی فکر می کند؛ در حقیقت داریم به او می گوییم که برایم اهمیت داری و افکار و احساست برای من با ارزش است.»

پرسیدن سوالاتی نظیر سوالات بالا ؛ روش های خیلی آسان ولی شگفت انگیز برای به وجود آوردن حس علاقه مند بودن و با ارزش بودن است.

- به آن ها اثبات کنیم که به وجودشان احتیاج داریم

آیا می دانید حقیقتا خیلی از زن ها نمی دانند چقدر به وجودشان احتیاج است در زندگی؟! این حس نیاز بودن وجودشان را چه کسی به آن ها می بخشد؟! در طول مطالعات و تحقیقات انجام شده همیشه همه ی مردها بیان داشته اند که واقعا به وجود همسرشان احتیاج دارند! چنانچه واقعا این حس نیاز از طرف مردها وجود دارد پس چرا زن ها آن ها را حس نمی کنند؟!

شاید به این علت باشد که به ما نشان نمی دهند یا به ما نمی گویند! مردها دوست دارند بسیار مستقل و قوی باشند و از این رو تلاش می کنند احساسات شان را پنهان نگه دارند و این فکر که همسرشان از این احساسات آگاه شوند کمی ترس دارند؛ و گاهی متاسفانه حس ناتوانی می کنند و نتیجه ی این دیدگاه این می شود که نه فقط به همسرمان حس نیازمند بودن به آن ها را نمی گوییم بلکه به طور عجیبی حتی نشان می دهیم که اصلا به وجودشان احتیاجی نداریم!!

«وقتی که به شریک زندگی مان نشان دهیم که چقدر به وجودش احتیاج داریم؛ حس ارزش مند بودن و مهم بودن را به او می بخشیم.»

ارزش قائل شدن برای همسر, نیازهای روانی مردان و ارزش قائل شدن برای او, احساس ارزشمندی در زنان

ارزش قائل شدن برای همسر چگونه است

ولی چاره چیست؟! در ادامه چند راه کار ساده را بیان می کنیم:

از همسرمان نظرخواهی کنیم. نظر او را درباره رخدادها و اتفاقات انجام شده در محیط اطراف و پیرامون و دوستان و آشنایان و اقوام مطلع شویم. این موضوع به او نشان می دهد که برای افکار و باورهایش ارزش قائلیم و علاقه مند و کنجکاویم!

برای شان جایگاهی برابر با خودمان قائل شویم! خیلی از مردان همانند پدران خویش نقش حمایت کننده و تصمیم گیرنده را اجرا می کنند و به عبارتی زن ها را درگیر موضوعات و وقایع و رویداد و مشکلات نمی کنند.

گر چه احتمال دارد بعضی از خانم ها این رفتار را بپسندند و مشکلی نداشته باشند؛ ولی خیلی از آن ها ترجیح می دهند با آن ها بالغانه رفتار شود و روی مهارت و توانایی های شان حساب کنند.

چنانچه با آن ها با جایگاه متفاوت و حتی پایین تر رفتار شود حس ارزش مند بودن و موثر بودن نمی کنند.

۳۱ چیز ارزشمند شدن اختیارها بسیار ارزشمند که نمی‌توانید با پول بخرید

لذت‌های عمیق زندگی

حتما این جمله برای شما هم آشنا است که «پول نمی‌تواند همه چیز را بخرد».

یک جمله‌ی کاملا درست که متاسفانه بیشتر اوقات از آن غافل هستیم! همیشه کافی نیست که به ما بگویند ارزشمندترین چیزهای زندگی رایگان است؛ بلکه گاهی اوقات، ما نیاز به یادآوری‌های خاص‌تری داریم.

اگر دارید به این فکر می‌کنید که چه چیزهایی را نمی‌توان با پول خرید، در ادامه‌ی این مقاله از دیجی‌کالا مگ، همراه ما باشید. مواردی که در ادامه خواهند آمد می‌توانند چشم انداز وسیعی در اختیار شما قرار دهند و باعث شوند که قدر چیزهای کوچک دور‌و‌‌برمان را بیشتر بدانیم. دارایی‌های ارزشمندی که خیلی وقت‌ها، بی تفاوت از کنار آن‌ها می‌گذریم در حالی که با هیچ ثروتی، قابل خریداری نیستند.

۱. عشق

عشق در لباس‌های مختلفی به سراغ ما می‌آید؛ مثل عشق مادر به فرزندان، عشق دو دلداده به هم، عشق به خانواده و… اما هیچ‌‌کدام از این‌ها را نمی‌توان با پول خرید یا افزایش داد. پس وقتی چیزی جز عشق ندارید، برای کسانی که در کنار شما هستند، ارزش قائل شوید.

۲. دوستی

دوستان واقعی در خوشی و ناخوشی در کنار شما خواهند بود. صرف نظر از وضعیت مالی‌تان، قدردان افرادی باشید که شما را دوست دارند، شور زندگی را در وجود شما زنده می‌کنند و به رشد شما کمک می‌کنند.

۳. همدلی

همدلی

افرادی که در شرایط سخت مالی بزرگ می‌شوند، بیشتر از همسالان ثروتمند خود با دیگران همدلی می‌کنند. آن‌ها اغلب سریع‌تر به کسی که در موقعیت دشواری است کمک می‌کنند، حتی وقتی چیز کمی برای بخشیدن دارند و در ازای آن، چیزی دریافت نمی‌کنند.

۴. خانه

بله‌، با پول می‌توان خانه‌ای خرید و هرچه پول بیشتری داشته باشید، گزینه‌های بیشتری هم وجود دارد. اما پول نمی‌تواند آن خانه را به خانه تبدیل کند! آنچه در درون خانه شما را احاطه کرده، کاملا به خود شما بستگی دارد.

۵. خانواده

خانواده

خانواده بخش مهمی از زندگی است. هیچ مبلغی نمی‌تواند افرادی را که در درون قلب شما جای دارند، جذب کند و نمی‌توان چنین افرادی را خرید!

۶. اشتیاق

این شور و اشتیاق درباره‌ی هر چیزی می‌تواند باشد؛ از حیوانات و گیاهان گرفته تا حلقه‌ی دوستانی که شما را احاطه کرده‌اند و خیلی چیزهای دیگر. چیزی که مسلم است این است که همه‌ی ما می‌دانیم که روی این شور و احساس عمیق، نمی‌توان هیچ قیمتی گذاشت.

۷. انگیزه داشتن

اهداف بزرگ می‌توانند دلهره‌آور باشند و پول نمی‌تواند انگیزه‌ی لازم را برای اقدام و انجام کارها برای شما بخرد. این نیروی انگیزه است که حتی وقتی موفقیت، بعید به نظر می‌رسد، همچنان شما را در حرکت نگه می‌دارد.

۸. انضباط

حتی با وجود اهداف و انگیزه‌، شما به نظم و انضباط نیاز دارید تا به جایی برسید. شما باید مصمم باشید تا اهداف خود را به واقعیت تبدیل کنید. شما نیاز به یک برنامه‌ی قابل اجرا دارید و این کاملا به شما بستگی دارد که چقدر آن را ارزشمند شدن اختیارها دنبال کنید نه به مقدار پولی که خرج می‌کنید!

۹. زمان

زمان

در حالی که پول می‌تواند اوقات فراغت بیشتری را برای شما بخرد، اما نمی‌تواند مانع از تیک‌ تاک ساعت شود. وضعیت مالی شما هر چه باشد، این شما هستید که می‌توانید انتخاب کنید که بیشترین استفاده را از زمان خود ببرید یا خیر.

۱۰. شادی

حتما این عبارت را شنیده‌اید که. «پول نمی‌تواند خوشبختی بیاورد.» این درست است، اما پول می‌تواند لذت‌های لحظه‌ای را بخرد. هرچند که منظور از شادی و خوشبختی در اینجا، چیزی به مراتب فراتر از لذت‌های لحظه‌ای است. ما از احساسی عمیق و ماندگار صحبت می‌کنیم که با هیچ مبلغی قابل خریداری نیست و احتمالا خیلی وقت‌ها آن را نادیده می‌گیریم. شادی هم شبیه حس قدرشناسی، یک انتخاب است.

۱۱. هیجان

هیچ مبلغی نمی‌تواند احساس شور و هیجانی را که هنگام پیش‌بینی چیزی که شادی را برای شما به ارمغان می‌آورد، خریداری کند و نیازی به هزینه‌ی زیادی ندارد.

۱۲. کلمات

هیچ‌کس نمی‌تواند برای گفتن حرف درست و به‌جا به شما پول بدهد و هیچ مبلغی نمی‌تواند کلماتی را که باید بشنوید، بخرد. شما نمی‌توانید برای کلمات مناسب از طرف افرادی که بیشترین اهمیت را دارند، هزینه کنید.

۱۳. در آغوش گرفتن

در آغوش گرفتن

در آغوش گرفتن شخص مناسب می‌تواند هر شرایط سختی را کمی آسان کند و این کار هزینه‌ای برای شما ندارد. فقیر بودن، چیزی از اهمیت در آغوش گرفتن کم نمی‌کند در حالی که ثروت بیشتر هم باعث احساس حمایت و راحتی بیشتر نخواهد شد.

۱۴. هوش

طبقه‌ی اجتماعی، تاثیری بر هوش ندارد. برخی از با‌استعدادترین افراد، از آغاز به لحاظ مالی، بنیه‌ی ضعیفی داشته‌اند و برخی از ثروتمندترین افراد هم فاقد عقل سلیم هستند. همیشه چیزهای بیشتری برای یادگیری وجود دارد و همیشه راه‌هایی برای یادگیری آن وجود دارد.

۱۵. حکمت

خرد‌‎‌‌‌‌‌‌‌، با سن‌، موقعیت یا پول به وجود‌ نمی‌آید. خرد همراه با تجربه است. بعضی اوقات فقیرترین مردم بهترین توصیه‌ها را می‌کنند و گاهی اوقات پاسخ دادن به یک نیاز، هیچ هزینه‌ای برای شما ندارد.

۱۶. قدردانی

هر‌چه بیشتر داشته باشید، احتمال اینکه همه چیز را بدیهی تلقی کنید، بیشتر است. البته این بدان معنی نیست که بهتر است کمتر داشته باشید، بلکه این بدان معناست که شکرگزاری و تمرین قدردانی ضروری است. این یک انتخاب ساده است که می‌توانید هر روز انجام دهید.

۱۷. صمیمیت

ارتباطات انسانی در سطحی عمیق، بسیار ارزشمند شدن اختیارها باارزش هستند. خودمانی بودن و باز بودن از لحاظ احساسی نسبت به شخصی دیگر، یکی از تأثیرگذارترین چیزها در زندگی است. پول نقد می‌تواند طلا‌، الماس و جواهرات بخرد‌، اما هرگز نمی‌تواند صمیمیت واقعی را خریداری کند.

۱۸. ستارگان

ستارگان شب

نمی‌توانید قیمتی برای ستاره‌ها و درخشش آن‌ها در آسمان شب قائل شوید. نگاه کردن به آسمان بالای سر و شگفت‌زده شدن از این همه عظمت و فکر کردن درباره‌ی جایگاه‌مان در جهان برای همه‌ی ما رایگان است و با کم و زیاد شدت میزان ثروت ما تغییری نمی‌کند.

۱۹. احترام گذاشتن

پول می‌تواند مقام و جایگاه را بخرد، اما نمی‌تواند احترام را بخرد. احترام چیزی است که شما به دست می‌آورید‌، نه چیزی که می‌توانید بخرید. در نهایت، میزان این احترام، به انتخاب‌های شما و شخصیتی که این انتخاب‌ها می‌سازند، برمی‌گردد.

۲۰. تاب‌آوری

تاب‌آوری، یک ویژگی شخصیتی است که با غلبه بر چالش‌ها همراه می‌شود. نمی‌توان آن را با هیچ میزانی از ثروت خرید، بنابراین به قدرت و مقاومت خود افتخار کنید و بدانید که این توانایی، چیزی نیست که با پول آمده باشد. در نهایت شکل‌گیری این توانایی، بیشتر به انتخاب شما بستگی دارد تا شرایط بیرونی.

۲۱. خلاقیت

خلاقیت یکی از ناب‌ترین چیزهای دنیا است. کودکان می‌توانند در ذهن خود داستان بسازند. بعضی‌ها هم می‌توانند نقاشی‌هایی باورنکردنی روی دستمال رستوران بر جای بگذارند. خلاقیت را نمی‌توان خرید و یا از بین برد و با ارتباط رشد می‌کند.

۲۲. معنویت

معنویت

چه مذهبی باشید و چه غیرمذهبی، می‌توانید ارتباطی عمیق و حیاتی با بعد معنوی خود داشته باشید. هدایت کردن یا ابراز این انرژی چیزی نیست که وابسته به پول یا فراوانی آن باشد.

۲۳. رویاها

اجازه ندهید وضعیت مالی شما، رویاها و بلندپروازی‌های شما را محدود کند. شما هنوز هم می‌توانید قدم بردارید، حتی اگر این قدم‌ها کوچک هم باشند، شما را به رویاهایتان نزدیک‌تر کرده و آن‌ها را برای شما واقعی‌تر از قبل می‌کنند.

۲۴. اعتماد به نفس

احساسات شما در مورد خودتان، می‌تواند تحت‌تأثیر بسیاری از چیزها قرار گیرد، اما در نهایت، به خود شما بستگی دارد. شما نمی‌توانید با تکیه بر دیگران، اعتماد به نفس را به دست آورید و همچنین نمی‌توانید این احساس را بخرید.

۲۵. شهود

شهود قابل خرید نیست و فقط خود شما هستید که می دانید که چگونه در شرایط سخت به این نیروی خود اعتماد کنید. در حالی که نبود نگرانی‌های مالی می‌تواند شنیدن این صدای درونی را آسان کند، اما باید گفت که داشتن شهود آن‌طور که باید، به پول احتیاج ندارد.

۲۶. آداب

افراد ثروتمند می‌توانند رفتارهای وحشتناکی داشته باشند و افراد فقیر می‌توانند رفتارهای عالی داشته باشند. همه چیز به تاثیرات سنین رشد و آنچه که ضروری می‌دانید، بر‌می‌گردد. اظهار احترام و ادب، برای شما هیچ هزینه‌ای ندارد.

۲۷. سلامتی

بر هیچ کس پوشیده نیست که وقتی از نظر مالی خوب هستید، داشتن سلامتی راحت‌تر است. با این وجود‌، سلامتی به چیزی بیش از پول نیاز دارد. بدون انجام بعضی کارها نمی‌توانید از نظر جسمی سالم باشید و بدون مراقبت مداوم نمی‌توانید سلامت روانی خود را حفظ کنید.

۲۸. رابطه‌ی خوب با فرزندان خود

رابطه خوب با فرزندان

مهم نیست چقدر ثروتمند هستید‌، بدون تلاش نمی‌توانید بچه‌ها را تربیت کنید. خرید هدیه یا استخدام شخص دیگری برای مراقبت از آن‌ها ممکن است یک راه میان‌بر خوب به نظر برسد‌، اما به یاد داشته باشید که هیچ‌ چیز به اندازه‌ی زمان با‌کیفیتی که با آن‌ها سپری می‌کنید، ارزش ندارد.

۲۹. زیبایی درونی

پول می‌تواند آرایش، لباس و جراحی را خریداری کند‌، اما نمی‌تواند شخصیت شما را تغییر دهد. همانطور که ویل اسمیت گفت: «پول و موفقیت، افراد را تغییر نمی‌دهد، بلکه فقط آنچه را که در حال حاضر وجود دارد، تقویت می‌کنند.»

۳۰. مثبت‌اندیشی

خوش‌بینی همیشه آسان نیست، اما افراد ثروتمند به احتمال زیاد جنبه‌های مثبت امور را نمی‌بینند. برعکس‌، افرادی که دارایی کمتری دارند، تمایل بیشتری برای شمارش نعمت‌های خود دارند.

۳۱. اعتماد

اعتماد

مهم نیست چقدر پول دارید، باز هم ممکن است توسط افراد نامناسب احاطه شده باشید. اعتماد و وفاداری برای ارتباطات انسانی بسیار مهم است و هیچ کدام قابل خرید نیست. پول، شما را بیشتر قابل اعتماد نمی‌کند.

کلام آخر

شاید اگر از شما بپرسند که چه چیزهایی را نمی‌توان با پول خرید، لیست طولانی‌تری برای پاسخ دادن به این سوال داشته باشید. این نگاه متفاوت، به همه‌ی ما کمک می‌کند که کیفیت زندگی خود را بهبود ببخشیم و با انجام کارهایی به ظاهر ساده اما بسیار با ارزش، قدر زندگی و عزیزان مان را بهتر بدانیم.

حالا که این فهرست را خواندید، فکر کنید و ببینید که کدام یک از این‌ها برای شما مهم‌تر است؟ و امروز چه کاری می‌توانید انجام ‌دهید تا زندگی را برای خود و اطرافیانتان زیباتر کنید؟ از تجربه‌های خود برای ما هم بگویید.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.